در فیه ما فیه، برادر گرانقدر جلالدین محمد داستانی دارد به این مضمون:
"پادشاهی، نماینده خود را به روستایی فرستاد تا خبر مخصوصی بیاورد. نماینده به آنجا رفت و حال و زندگی مردم را نابسامان دید. برایشان راه و حمام و شفاخانه ساخت و مشکلاتشان را حل کرد و بازگشت. حاکم وقتی کارنامه نماینده را دید و خبر مخصوص خود را نشنید، در دم گردن نماینده را به تیغ جلاد سپرد!"
منم هنوز خبرم را پیدا نکرده ام و به زودی به ملاقات جلاد خواهم رفت. نه میدانمک چه خبری را باید بیاورم و نه میدانم که از کجا باید بجویمش. تازه اگر هم پیدا کنم، خبر برای من نیست، برای حاکم است! ولا حول ولا قوه الا بالله.

