"دست بیکار، کار به دست آدم می دهد!"
ايمان بياوريم به پايان دردها آن روزها که مرگ، خجل از نبردها
جايي که آسمان ز زمين وام ها گرفت از خاک مردها که بر آن خون مردها...
ايمان بياوريم که انسان عروج کرد در ناله ها و زمزمه شب نوردها
.
.
"حالی بود و گذشت و غزل ناتمام ماند..."
بهمن ۹۰
حامد می گفت:
شهید آوینی توی هیچ فیلمی از مجموعه روایت فتح نامی از خودش ننوشته.
ولاحول و لاقوه الا بالله!
" تو هیچ وقت درست و حسابی به آزادی واقعی فکر کردی؟
آزادی از عقاید دیگران...
حتّی از عقاید خودت؟ "
آخرین جملههای مارلون براندو در اینک آخرالزّمان
پارسال همین روزها چه کسی فکر میکرد که یکسال بعد نه حسنی مبارک بر سریر حکومت باشد و نه قذافی بر کرسی امیرالمؤمنینی اعراب!! و تاریخ چه هولناک سیلی بر صورت خواب آلوده آدم می زند اما بیدار نمی شویم(ند)...
در تورجان از قول هگل نوشته بود:
بزرگترین درسی که تاریخ به ما میدهد این است که هیچ کس از تاریخ درس نمیگیرد!
اولین چیزی که ازش شنیدم ترجمه و دکلمه ترانه های انقلابی ویکتور خارا بود. بابام خوشش میامد. دیگه هیچ وقت سراغش نرفتم. راستش از طرفداراش و کلاً شعر نو زیاد خوشم نمیامد. بعداً حماسه "آیدا در آینه" مرا به شاملو پیوند داد و...
این ترانه "من باهارم تو درخت" را هم خشایار اعتمادی به زیبایی خوانده.
تو مث مخمل ابری
مث بوی علفی
مثل اون ململ مه نازکی
اون ململ مه
که روی عطر علفا مثل بلاتکلیفی
هاج و واج مونده مردد
میون ماندن و رفتن
میون مرگ و حیات...
یادش گرامی. خداوند رحمتش کند!
